٭ ::: راه كمال
راه كمال نوشته استاد دكتر بهرام الهي
عبادت و مديتيشن
اگر هنگام عبادت او را به صورت كسي كه رو
به روي ما قرار دارد مجسم كنيم ، با اوطوري حرف نمي زنيم كه ندانيم چه مي گوييم.
انسان ولو
ايمان هم داشته باشد خدا را فراموش مي كند، مگر در موارد احتياج يا درحالت اضطرار.
هدف از عبادت ، جلوگيري از اين فراموشي و حفظ ارتباط با خداست.
عبادت دستگاه گيرنده عابد را بسمت خدا مي گرداندو به او امكان مي دهد كه از اين راه
انرژي او را دريافت كند.انرژي الهي اكسيري است براي شفاي تمام دردها بخصوص دردهاي روح.
شرايط عبادت
اصل در عبادت، حضور قلب است
. عبادت واقعي عبادتي است كه صرفا به نيت تقرب به خدا و توجه به حضور
او صورت مي گيرد.طبق اين اصل ، مهم (توجه)است ، الفاظ در مرتبه بعد قرار مي گيرند.
كلا اگر عبادت با بي توجهي انجام گيرد،
پيامي فرستاده نمي شود، در اين صورت تنها اجري كه نصيب عابد مي شود ،
،اجر زحمت جسماني اي است كه براي انجام عبادت بر خود تحميل كرده است.
عبادت به هر شكلي كه باشد ، اگر با حضور قلب
انجام شود به مبدا مي رسد ، چناچه با شور و هيجان هم همراه باشد اثر بيشتري دارد
اين شور و هيجان را مي تواند موسيقي ، آواي خوش ، محيطي خاص و غيره پديد آورد .و...
بطور خلاصه عبات قبل از هرچيز وسيله اي است براي ارتباط با خدا و كسب انرژي از او.
مديتيشن طبيعي
عبارت از اين است كه بكوشيم تا در جريان زندگي روز مره ، خود را تنها نبينيم
و او را حاضر و ناظر بر خود احساس كنيم .براي اينكار احتياج به گرفتن هيچ گونه و ضع خاص جسماني يا
داشتن حالات و انجام حركات بدني يا تكنيك هاي ويژه اي نيست.
در ابتدا كافي است با تلاش ذهني ، شخص كوشش كنداو راهمواره در كنار خود حاضر و ناظر بداند
مرتب اجرا كند و سعي كند در طول عبادت كلمات را باحضور ذهن ادا كند . بعد از مدتي ، اين حالت طبيعي
مديتيشن تبديل به جزئي از فطرت او مي شود و بطور عادي طبق رضاي خدا رفتار مي كند
از ان به به بعد تمامي اعمال ، افكار و گفته هايش حكم عبادت پيدا مي كند.
تمامي كارها حكم عبادت پيدا مي كند. درس خواندن ، كار ، طبابت ، و ..
زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي
سير كمال معنوي يك فرايند
بسيار طولاني است كه طي آن روح ملكوتي پرورش مي يابدتا به انتهاي رشد خود برسد
و كامل شود.در اين جريان ، روح ملكوتي در چرخه زندگي هاي متوالي قرار مي گيرد
تا با كسب تجربيات لازم ، اثرات گوناگون مراتب مختلف خلقت را در خود حل كند.
پي ريزي چنين كاري چنان عظيم است كه معمولا در طول يك زندگي ميسر نيست.
از اين رو انسان براي رسيدن به كمال ، نياز به زندگي هاي متعدد
و پياپي دارد. توالي زندگي هاي زميني ،در اصل مسيري است صعودي ، رو به پيشرفت و رشد.
چنين رايندي را زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي مي ناميم.
اصول كلي
زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي ، تابع اصولي است كه بر اساس آن به همه اجازه داده مي شود به طور يكسان
از مناسب ترين شرايط سير كمال برخوردار شوند.
براي طي هزار كلاس آموزشي دوره سير كمال به هركس حداكثر پنجاه هزار سال زميني مهلت دارد.تجاوز از اين مهلت ممكن نيست .
اما امكان دارد كساني ، پيش از سر رسيدن مهلت ،
چه در اين دنيا چه در علم برزخ به كمال برسند.اين امكان هم وجود دارد كسي استثنائا
به صورت خيلي نادر هزار مرحله آموزشي سير كمال را فقط در يك زندگي زميني طي كند.
در فاصله ميان دو زندگي زميني انسان ناگريز
است زماني بيش و كم طولاني را در عالم معنوي واسطي موسوم به عالم برزخ سپري كند.
و دراين ميان ، اكتسابات مثبت يا منفي
حاصل از زندگي هاي متوالي را برهم انباشته مي كند.(در وجود خود هر كس ضبط مي شود)
هر بار كه انسان به زمين باز مي گردد .
هيئتي مادي به نام جسم - محيط به فراخور آنچه كه در طول زندگي هاي قبلي كسب كرده و
متناسب با آنچه كه در زمينه تعليمات معنوي مي بايد فراگيرد،برايش تعيين مي شود.
جسم – محيط ، مجموعه اي است متشكل از:
1- جسم بيولوژيكي كه روح بشري در آن جان مي بخشد.
2- محيط ،اعم از محيط خانوادگي و اجتماعي – فرهنگي اي كه در آن بايد رشد كند
موارد خاص
موارد
خاصي در زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي وجود دارد كه خارج از مسير عادي است .
مثلا ممكن است شخصي استحقاق يابد كه از بازگشت
به يك يا چند زندگي زميني معاف شود و در عين حال از مزاياي آن بهره مند گردد.
برعكس ، گاه لازم است كه اشخاص
تبهكار به عنوان تاديب به گذراندن يك يا چند زندگي در جامه گناه محكوم شوند،
يا در موارد سخت تر ، روحا با حيوان ، گياه و يا حتي جماد اتصال يابند.
(اين مجازا ها
اختصاص به كساني دارد كه عالما و عامدا و بدون احساس پشيماني ، مرتكب اعمال
غير انساني از قبيل تجاوزات مكرر به حقوق ديگران ، جنايت سنگين و غيره شده اند.
پايان مهلت زندگي هاي متوالي
بعد از پايان زندگي هاي متوالي چند امكان وجود دارد:
- كساني كه به كمال رسيده اند جهان علي را ترك مي كنند ،
به مبدا خود باز مي گردند و در آنجا از ازادي و سعادت
ابدي مطلق برخوردار مي شوند.(اين جهان ، جهاني بالاتر از بهشت است )
- كساني كه به كمال روحي نرسيده اند
، همچنان تحت نفوذ علييت باقي مي مانند و برحسب اينكه در طول
زندگي هاي خود چه ها كسب كرده باشند يه يكي ازدو عالم مي پيوندند:
اگر بيلان مثبت باشد ، مرتبه اي از مراتب بهشت ( عوالم خوشي)
و چنانچه حاصل كارشان منفي باشد، در طبقه اي از طبقات جهنم ( عوالم عذاب ) جاي مي گيرد.
اما مقصد هر چه باشد
(بهشت ، جهنم ، كمال )، هيچ فردي به حساب . كتاب آخر فراخوانده نمي شود ، مگر
آنكه حداقل يك بار در طول هر زندگي زميني موقعيت آشنايي با تعليمات واقعي الهي را
يافته باشد.استاده از اين موقعيت ها بستگي به هوشياري و انتخاب خود شخص دارد.
ما همگي در باره خدا تعاريف فراواني شنيده ايم . اگر از انچه شنيده ايم وجودش بر ما
ثابت نمي شود ، اين تحقيق به عهده ماست كه دريابيم آيا واقعا او وجود دارد يا خير.
هركس با صداقت و بدون تعصب
و به دور از انجماد ذهني و فكري خدا را بخواند محال است كه خداوند آثارش را به
او ننماياند. به محض اينكه يك قدم در راه او بردارد ، او در را به رويش خواهد گشود.
زندگي هاي متوالي و عدل الهي
ركن اصلي خلقت .عدالت توام با رحمت است .براي همين است كه مخلوقات ،
فطرتا خواهان عدالتند.اگر انسان به اصل زندگي هاي متوالي معتقد نباشد ، بسياري از وقايع زندگي مي تواند
در او نوعي طغيان يا احساس بي عدالتي ايجاد كند . اگر انسان يك بار بيشتر زندگي نمي كند و اگر خدا عادل است ،
چطور مي توان اين همه نابرابري را توجيه كرد ؟ مثلا چرا برخي كوركان كعلول به دنيا
مي آيند يا در ابتداي زندگي با درد و رنچ فراوان از دنيا مي روند؟
چرا بعضي ها در ناز و نعمتند ؟ سئوال هايي از اين نوع فراوانند.
اگر انسان اصل زندگي هاي متوالي يه طريق سير صعودي
را قبول كند ،در مقابل اين گونه پرسشها ، جواب قانع كننده بدست مي اورد.
مثلا متوجه خواهد شد كه امكان رسيدن به
مقصد براي تمتم افراد يكسان است ، وضع فعلي هر كس نتيجه زندگي هاي گذشته اوست ،
سرنوشت هر كس بسته به امتيازاتي است كه شخصا زحمت كشيده و بدست اورده است.
در عين حال ، اطمينان پيدا مي كند
كه حقش هرگز پايمال نخواهد شد و همين امر به اوياري مي دهد تا در مقابل نشيب
و فرازهاي زندگي ارام تر ، خوشبين تر و مقاوم تر باشد و ترس از مرگ نداشته باشد.
دين
خدا يكي است و دين او هم يكي است . فرستادگان الهي هم همگي علم
خود را از منبع واحدي دريافت كرده اند. اديان الهي مكمل يكديگرند
و تفاوت ميان آنها از انسانهاست كه فروع را به جاي اصول گرفته اند
، فاني را به جاي باقي و به هر دليل ماهيت دين را تغير داده اند.
بايد دانست كه اصول بنيادين اديان توحيدي يكسان است بدين خلاصه :
- باور به هستي خدايراه كمال نوشته استاد دكتر بهرام الهي
عبادت و مديتيشن
اگر هنگام عبادت او را به صورت كسي كه رو
به روي ما قرار دارد مجسم كنيم ، با اوطوري حرف نمي زنيم كه ندانيم چه مي گوييم.
انسان ولو
ايمان هم داشته باشد خدا را فراموش مي كند، مگر در موارد احتياج يا درحالت اضطرار.
هدف از عبادت ، جلوگيري از اين فراموشي و حفظ ارتباط با خداست.
عبادت دستگاه گيرنده عابد را بسمت خدا مي گرداندو به او امكان مي دهد كه از اين راه
انرژي او را دريافت كند.انرژي الهي اكسيري است براي شفاي تمام دردها بخصوص دردهاي روح.
شرايط عبادت
اصل در عبادت، حضور قلب است
. عبادت واقعي عبادتي است كه صرفا به نيت تقرب به خدا و توجه به حضور
او صورت مي گيرد.طبق اين اصل ، مهم (توجه)است ، الفاظ در مرتبه بعد قرار مي گيرند.
كلا اگر عبادت با بي توجهي انجام گيرد،
پيامي فرستاده نمي شود، در اين صورت تنها اجري كه نصيب عابد مي شود ،
،اجر زحمت جسماني اي است كه براي انجام عبادت بر خود تحميل كرده است.
عبادت به هر شكلي كه باشد ، اگر با حضور قلب
انجام شود به مبدا مي رسد ، چناچه با شور و هيجان هم همراه باشد اثر بيشتري دارد
اين شور و هيجان را مي تواند موسيقي ، آواي خوش ، محيطي خاص و غيره پديد آورد .و...
بطور خلاصه عبات قبل از هرچيز وسيله اي است براي ارتباط با خدا و كسب انرژي از او.
مديتيشن طبيعي
عبارت از اين است كه بكوشيم تا در جريان زندگي روز مره ، خود را تنها نبينيم
و او را حاضر و ناظر بر خود احساس كنيم .براي اينكار احتياج به گرفتن هيچ گونه و ضع خاص جسماني يا
داشتن حالات و انجام حركات بدني يا تكنيك هاي ويژه اي نيست.
در ابتدا كافي است با تلاش ذهني ، شخص كوشش كنداو راهمواره در كنار خود حاضر و ناظر بداند
مرتب اجرا كند و سعي كند در طول عبادت كلمات را باحضور ذهن ادا كند . بعد از مدتي ، اين حالت طبيعي
مديتيشن تبديل به جزئي از فطرت او مي شود و بطور عادي طبق رضاي خدا رفتار مي كند
از ان به به بعد تمامي اعمال ، افكار و گفته هايش حكم عبادت پيدا مي كند.
تمامي كارها حكم عبادت پيدا مي كند. درس خواندن ، كار ، طبابت ، و ..
زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي
سير كمال معنوي يك فرايند
بسيار طولاني است كه طي آن روح ملكوتي پرورش مي يابدتا به انتهاي رشد خود برسد
و كامل شود.در اين جريان ، روح ملكوتي در چرخه زندگي هاي متوالي قرار مي گيرد
تا با كسب تجربيات لازم ، اثرات گوناگون مراتب مختلف خلقت را در خود حل كند.
پي ريزي چنين كاري چنان عظيم است كه معمولا در طول يك زندگي ميسر نيست.
از اين رو انسان براي رسيدن به كمال ، نياز به زندگي هاي متعدد
و پياپي دارد. توالي زندگي هاي زميني ،در اصل مسيري است صعودي ، رو به پيشرفت و رشد.
چنين رايندي را زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي مي ناميم.
اصول كلي
زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي ، تابع اصولي است كه بر اساس آن به همه اجازه داده مي شود به طور يكسان
از مناسب ترين شرايط سير كمال برخوردار شوند.
براي طي هزار كلاس آموزشي دوره سير كمال به هركس حداكثر پنجاه هزار سال زميني مهلت دارد.تجاوز از اين مهلت ممكن نيست .
اما امكان دارد كساني ، پيش از سر رسيدن مهلت ،
چه در اين دنيا چه در علم برزخ به كمال برسند.اين امكان هم وجود دارد كسي استثنائا
به صورت خيلي نادر هزار مرحله آموزشي سير كمال را فقط در يك زندگي زميني طي كند.
در فاصله ميان دو زندگي زميني انسان ناگريز
است زماني بيش و كم طولاني را در عالم معنوي واسطي موسوم به عالم برزخ سپري كند.
و دراين ميان ، اكتسابات مثبت يا منفي
حاصل از زندگي هاي متوالي را برهم انباشته مي كند.(در وجود خود هر كس ضبط مي شود)
هر بار كه انسان به زمين باز مي گردد .
هيئتي مادي به نام جسم - محيط به فراخور آنچه كه در طول زندگي هاي قبلي كسب كرده و
متناسب با آنچه كه در زمينه تعليمات معنوي مي بايد فراگيرد،برايش تعيين مي شود.
جسم – محيط ، مجموعه اي است متشكل از:
1- جسم بيولوژيكي كه روح بشري در آن جان مي بخشد.
2- محيط ،اعم از محيط خانوادگي و اجتماعي – فرهنگي اي كه در آن بايد رشد كند
موارد خاص
موارد
خاصي در زندگي هاي متوالي به طريق سير صعودي وجود دارد كه خارج از مسير عادي است .
مثلا ممكن است شخصي استحقاق يابد كه از بازگشت
به يك يا چند زندگي زميني معاف شود و در عين حال از مزاياي آن بهره مند گردد.
برعكس ، گاه لازم است كه اشخاص
تبهكار به عنوان تاديب به گذراندن يك يا چند زندگي در جامه گناه محكوم شوند،
يا در موارد سخت تر ، روحا با حيوان ، گياه و يا حتي جماد اتصال يابند.
(اين مجازا ها
اختصاص به كساني دارد كه عالما و عامدا و بدون احساس پشيماني ، مرتكب اعمال
غير انساني از قبيل تجاوزات مكرر به حقوق ديگران ، جنايت سنگين و غيره شده اند.
پايان مهلت زندگي هاي متوالي
بعد از پايان زندگي هاي متوالي چند امكان وجود دارد:
- كساني كه به كمال رسيده اند جهان علي را ترك مي كنند ،
به مبدا خود باز مي گردند و در آنجا از ازادي و سعادت
ابدي مطلق برخوردار مي شوند.(اين جهان ، جهاني بالاتر از بهشت است )
- كساني كه به كمال روحي نرسيده اند
، همچنان تحت نفوذ علييت باقي مي مانند و برحسب اينكه در طول
زندگي هاي خود چه ها كسب كرده باشند يه يكي ازدو عالم مي پيوندند:
اگر بيلان مثبت باشد ، مرتبه اي از مراتب بهشت ( عوالم خوشي)
و چنانچه حاصل كارشان منفي باشد، در طبقه اي از طبقات جهنم ( عوالم عذاب ) جاي مي گيرد.
اما مقصد هر چه باشد
(بهشت ، جهنم ، كمال )، هيچ فردي به حساب . كتاب آخر فراخوانده نمي شود ، مگر
آنكه حداقل يك بار در طول هر زندگي زميني موقعيت آشنايي با تعليمات واقعي الهي را
يافته باشد.استاده از اين موقعيت ها بستگي به هوشياري و انتخاب خود شخص دارد.
ما همگي در باره خدا تعاريف فراواني شنيده ايم . اگر از انچه شنيده ايم وجودش بر ما
ثابت نمي شود ، اين تحقيق به عهده ماست كه دريابيم آيا واقعا او وجود دارد يا خير.
هركس با صداقت و بدون تعصب
و به دور از انجماد ذهني و فكري خدا را بخواند محال است كه خداوند آثارش را به
او ننماياند. به محض اينكه يك قدم در راه او بردارد ، او در را به رويش خواهد گشود.
زندگي هاي متوالي و عدل الهي
ركن اصلي خلقت .عدالت توام با رحمت است .براي همين است كه مخلوقات ،
فطرتا خواهان عدالتند.اگر انسان به اصل زندگي هاي متوالي معتقد نباشد ، بسياري از وقايع زندگي مي تواند
در او نوعي طغيان يا احساس بي عدالتي ايجاد كند . اگر انسان يك بار بيشتر زندگي نمي كند و اگر خدا عادل است ،
چطور مي توان اين همه نابرابري را توجيه كرد ؟ مثلا چرا برخي كوركان كعلول به دنيا
مي آيند يا در ابتداي زندگي با درد و رنچ فراوان از دنيا مي روند؟
چرا بعضي ها در ناز و نعمتند ؟ سئوال هايي از اين نوع فراوانند.
اگر انسان اصل زندگي هاي متوالي يه طريق سير صعودي
را قبول كند ،در مقابل اين گونه پرسشها ، جواب قانع كننده بدست مي اورد.
مثلا متوجه خواهد شد كه امكان رسيدن به
مقصد براي تمتم افراد يكسان است ، وضع فعلي هر كس نتيجه زندگي هاي گذشته اوست ،
سرنوشت هر كس بسته به امتيازاتي است كه شخصا زحمت كشيده و بدست اورده است.
در عين حال ، اطمينان پيدا مي كند
كه حقش هرگز پايمال نخواهد شد و همين امر به اوياري مي دهد تا در مقابل نشيب
و فرازهاي زندگي ارام تر ، خوشبين تر و مقاوم تر باشد و ترس از مرگ نداشته باشد.
دين
خدا يكي است و دين او هم يكي است . فرستادگان الهي هم همگي علم
خود را از منبع واحدي دريافت كرده اند. اديان الهي مكمل يكديگرند
و تفاوت ميان آنها از انسانهاست كه فروع را به جاي اصول گرفته اند
، فاني را به جاي باقي و به هر دليل ماهيت دين را تغير داده اند.
بايد دانست كه اصول بنيادين اديان توحيدي يكسان است بدين خلاصه :
- باور به هستي خداي واحد
- باور به حيات ابدي و داوري اخروي
- عمل به وظايف و رعايت حقوق
- خدا بد خلق نمي كند ، بد بودن عارضي است .
- دنيا را جايگاه پرورش روح ملكوتي خود دانست.
وجوه دو گانه دين
اديان الهي داراي دو وجه اند:
يكي وجه ظاهري يا آييني( مرحله شريعت)و ديگري وجه باطني يا معنوي (مرحله عرفان).
از اين حيث ،
اصل دين مانند مغز بادامي است كه د ر پوسته خود قرار دارد.با اينكه هدف ،
گذر از پوسته و رسيدن به مغز است ، امادر ابتدا ، انسان فقط پوسته را مي بيند،
بي آنكه تصوري از وجود مغز داشته باشد. هدف اصلي تمامي پيامبران الهي
متوجه ساختن انسان به جنبه معنوي دين است و جنبه آييني دين براي آمادگي او است .
مرحله شريعت
در مرحله شريعت ، سرو كار انسان با جنبه ائيني دين و اطاعت است هدف از اين مرحله
تثبيت نظم و امنيت در اجتماع و آماده ساختن مومن براي ورود به مرحله معنويت است .
مرحله شريعت مشتمل است بر :
1- اصول بنيادين ، مانند وحدانيت خداوند ، روز جزا و غيره
2- فرايض اخلاقي مانند اجتناب از دزدي ، قتل ، دروغ و غيره
3- احكام كه بردو نوعند : الف –اجكام اجتماعي و
عرفي كه ناظر بر نظم ، امنيت و رفاه مادي است و شامل مجموعه اي
است از احكام اجتماعي مربوط به ازدواج ، ارث ، معاملات و غيره
ب – احكام عبادي كه شامل اعمالي مانند نماز ، روزه ، صدقات ، و غيره مي شود.
عمل به فرايض اخلاقي
و احكام ، مومن را در مقابل وسوسه ها مقاوم مي كند .اين احكام ، ناگزير بر حسب زمان ، مكان ، فرهنگ ،
رشد فكري ،و روحيات انسان ها تغيير مي كند.معتبر بودن هر حكمي در دوران و شرايطي معين ، الزاما به
معناي كارمد بودن آن در دوران وشرايط ديگر نيست ، از اينجاست كه چنين احكامي
را فروعات مي نامند.در مقابل ، اصول بنيادينند كه هيچ گونه تغييري نمي كنند.
در مرحله شريعت ، مطالعه كتب آسماني ، اغلب محدود
مي شود به استنباطات ظاهري كه غالبا منشا بروز تناقضات و سردر گمي مي گردد.
اما در مرحله معنوي ،
انسان در جستجوي حقايق عميق آن است و پس از دست يافتن به اين حقايق ،
مشاهده خواهد كرد كه هيچ گونه تناقض و اختلافي در اصول اديان اسماني نيست .
در واقع ، محدود كردن دين ، تنها به جنبه ظاهر ان ،
از جمله عواملي است كه باعث بروز اختلافات و تعصبات در ميان مذاهب مختلف شده است.
ايمان اه اساس اديان الهي
و عمل به شريعت دن روح مومن را براي ارتقا به مرحله معنويت آماده مي كند.
مومن اگر در اين مرحله توقف كند به بهشت موعود پيامبرش مي رسد
و اگر خود را به مرحله معنويت برساند ، براي نيل به مقام كمال آماده مي شود.
مرحله معنويت
كسي كه در طول زندگي فعلي يا در طي زندگي هاي گذشته اش ،
جنبه آئيني دين را در روح خود تحليل برده باشد تشنه حقيقت مي شود ،
از خود مي پرسد معناي زندگي چيست ، از كجا امده ام ، چرا آمده ام و غيره.
ديگر معناي ظاهري
كلمات قانعش نمي كند.چيزي در عمق وجودش او را بر ان مي دارد كه فراتر رود
و شناخت خود را از خداوند ژرف تر كند .چين حالتي ، ورود به مرحله معنويت است.
مرحله معنوي
حاصل گدر از مرحله آييني و ادامه ان است . مقصد ين مرحله معنويت خالص است .
يعني جستجوي حقيقت ، حيات در عالم بعد ، معرفت به نفس خويش و شناخت خداوند.
مرحله معنوي تمام انسان ها را پيرو هر ديني باشند ، به يكديگر نزديك مي كند .
هدف دين
هدف اصلي دين آموختن خداشناسي به انسان است در عصر يامبرن
الهي قانوني بهتر از قوانين الهي وجود نداشت ، بدين علت آنان به قصد برقراري
عدالت اجتماعي و نظم و امنيت ، براي زندگي روزمره نيز مقرراتي وضع مي كردند.
در طي قرون ، اين مقررات كه كاملا جنبه
اجتماعي داشت به اصول بنيادين دين ضميمه شد و متاسفانه اين ضمايم به تدريج چنان
اهميتي پيدا كرد كه هدف اصلي دين ، يعني مرحله معنوي آن را تحت الشعاع قرار داد.
د ر اديان الهي ، اگر فروعات تحريف شود ، روح دين همچنان برقرار مي ماند ،
اما اگر اصول بنيادين آن دستخوش انحراف شود ، ان دين روح خود را از دست مي دهد.
دين اگر از مقصود اصلي خود منحرف شود ، بيشتر جنبه
اقتصادي – اجتماعي مي گيرد. در اين حال مومنين به مرور روي از آن بر مي گردانند.
از اين گذشته ، به تدريج كه جوامع تكامل مي يابند ، حس مسئوليت مدني
و اخلاقي براي وضع قوانين اجتماعي كفايت خواهد كرد . بدون اينكه لازم باشد
دين شانيت خود را در حد واضع امور اجتماعي تنزل دهدو خود را در گير آن كند.
دين بشري
هنگامي كه وجه آئيني دين حجاب وجه معنوي آن شود ،
دين الهي تنزل مقام پيدا مي كند و به دين بشري تبديل مي شود.
آرا پراكنده مي شود ،
اختلاف و تعصبات خشك پديدار مي شود و سرانجام دين به مذاهب مختلف تقسيم
مي شود و هر مذهبي هم در جاي خود به فرقه ها و شاخه هاي گوناگون.
غالبا به كار گرفتن
دين براي مقاصد مادي ، به هر شكلي باشد ، دين را به انحراف مي كشاند.
از علايم تبديل شدن دين الهي به دين بشري اين است كه پيروان
ان دين تصور مي كنند كه فقط مذهب آنهاست كه انسان را رستگار مي كند .
چنين ذهنيتي با عدالت خداوندي توافق ندارد چون خدا در همه جا هست.
عوالم ابدي
مهلت آمد و رفت روح ملكوتي ميان زمين و عالم برزخ
براي رسيدن به كمال معنوي محدود است. پس از سپري شدن اين مهلت ، انسان براي
هميشه و بدون احساس تاسف ، جهان خاكي را ترك مي كند تا به ابعاد (عوالم )
ديگر ملحق شود و در واقع به قيامت خاص خود برسد در اين جاست كه هر
كس پس از داوري نهايي ( قيامت ) به جاگاه ابدي خود واصل مي شود. مفهوم قيامت و
داوري نهايي كه پيامبران از آن سخن گفته اند نيز در چنين صورتي قابل توجيه مي شود.
با رعايت نهايت اختصار مي توان گفت كه عوالم ابدي ( جهان هاي معنوي ابدي )
كه انسان پس از داوري نهايي وارد آنها مي شود ، شامل سه منزلگاه اصلي است :
عالم كمال ( مصدريت الهي ) ، عوالم خوشي ابدي ( بهشت ) و عوالم عذاب ابدي (دوزخ)
هر روح متناسب با ميزان عوالمي كه طي مي كند، جايگاهي مختص به خود در يكي از
اين منزلگاه ها – كه اشكال و درجات بي نهايت متنوعي دارد – به دست مي آورد
كه مي تواند متفاوت با بقيه باشد. در واقع سطوح مختلف جايگاه ابدي ، متناسب
با ميران قرب و بعد روح به مبدا است كه مبين درجات خوشي و عذاب او مي باشد.
در آخرين حد پيشرفت روحي (كمال) ،
انسان به مصدرت الهي يعني به عالم كمال ملحق مي شود
.روح هر چه زودتر به كمال برسد ، از امتيازات برجسته تري برخوردار مي شود.
اگر انسان در مهلتي كه دارد به كمال نرسد
واحد
- باور به حيات ابدي و داوري اخروي
- عمل به وظايف و رعايت حقوق
- خدا بد خلق نمي كند ، بد بودن عارضي است .
- دنيا را جايگاه پرورش روح ملكوتي خود دانست.
وجوه دو گانه دين
اديان الهي داراي دو وجه اند:
يكي وجه ظاهري يا آييني( مرحله شريعت)و ديگري وجه باطني يا معنوي (مرحله عرفان).
از اين حيث ،
اصل دين مانند مغز بادامي است كه د ر پوسته خود قرار دارد.با اينكه هدف ،
گذر از پوسته و رسيدن به مغز است ، امادر ابتدا ، انسان فقط پوسته را مي بيند،
بي آنكه تصوري از وجود مغز داشته باشد. هدف اصلي تمامي پيامبران الهي
متوجه ساختن انسان به جنبه معنوي دين است و جنبه آييني دين براي آمادگي او است .
مرحله شريعت
در مرحله شريعت ، سرو كار انسان با جنبه ائيني دين و اطاعت است هدف از اين مرحله
تثبيت نظم و امنيت در اجتماع و آماده ساختن مومن براي ورود به مرحله معنويت است .
مرحله شريعت مشتمل است بر :
1- اصول بنيادين ، مانند وحدانيت خداوند ، روز جزا و غيره
2- فرايض اخلاقي مانند اجتناب از دزدي ، قتل ، دروغ و غيره
3- احكام كه بردو نوعند : الف –اجكام اجتماعي و
عرفي كه ناظر بر نظم ، امنيت و رفاه مادي است و شامل مجموعه اي
است از احكام اجتماعي مربوط به ازدواج ، ارث ، معاملات و غيره
ب – احكام عبادي كه شامل اعمالي مانند نماز ، روزه ، صدقات ، و غيره مي شود.
عمل به فرايض اخلاقي
و احكام ، مومن را در مقابل وسوسه ها مقاوم مي كند .اين احكام ، ناگزير بر حسب زمان ، مكان ، فرهنگ ،
رشد فكري ،و روحيات انسان ها تغيير مي كند.معتبر بودن هر حكمي در دوران و شرايطي معين ، الزاما به
معناي كارمد بودن آن در دوران وشرايط ديگر نيست ، از اينجاست كه چنين احكامي
را فروعات مي نامند.در مقابل ، اصول بنيادينند كه هيچ گونه تغييري نمي كنند.
در مرحله شريعت ، مطالعه كتب آسماني ، اغلب محدود
مي شود به استنباطات ظاهري كه غالبا منشا بروز تناقضات و سردر گمي مي گردد.
اما در مرحله معنوي ،
انسان در جستجوي حقايق عميق آن است و پس از دست يافتن به اين حقايق ،
مشاهده خواهد كرد كه هيچ گونه تناقض و اختلافي در اصول اديان اسماني نيست .
در واقع ، محدود كردن دين ، تنها به جنبه ظاهر ان ،
از جمله عواملي است كه باعث بروز اختلافات و تعصبات در ميان مذاهب مختلف شده است.
ايمان اه اساس اديان الهي
و عمل به شريعت دن روح مومن را براي ارتقا به مرحله معنويت آماده مي كند.
مومن اگر در اين مرحله توقف كند به بهشت موعود پيامبرش مي رسد
و اگر خود را به مرحله معنويت برساند ، براي نيل به مقام كمال آماده مي شود.
مرحله معنويت
كسي كه در طول زندگي فعلي يا در طي زندگي هاي گذشته اش ،
جنبه آئيني دين را در روح خود تحليل برده باشد تشنه حقيقت مي شود ،
از خود مي پرسد معناي زندگي چيست ، از كجا امده ام ، چرا آمده ام و غيره.
ديگر معناي ظاهري
كلمات قانعش نمي كند.چيزي در عمق وجودش او را بر ان مي دارد كه فراتر رود
و شناخت خود را از خداوند ژرف تر كند .چين حالتي ، ورود به مرحله معنويت است.
مرحله معنوي
حاصل گدر از مرحله آييني و ادامه ان است . مقصد ين مرحله معنويت خالص است .
يعني جستجوي حقيقت ، حيات در عالم بعد ، معرفت به نفس خويش و شناخت خداوند.
مرحله معنوي تمام انسان ها را پيرو هر ديني باشند ، به يكديگر نزديك مي كند .
هدف دين
هدف اصلي دين آموختن خداشناسي به انسان است در عصر يامبرن
الهي قانوني بهتر از قوانين الهي وجود نداشت ، بدين علت آنان به قصد برقراري
عدالت اجتماعي و نظم و امنيت ، براي زندگي روزمره نيز مقرراتي وضع مي كردند.
در طي قرون ، اين مقررات كه كاملا جنبه
اجتماعي داشت به اصول بنيادين دين ضميمه شد و متاسفانه اين ضمايم به تدريج چنان
اهميتي پيدا كرد كه هدف اصلي دين ، يعني مرحله معنوي آن را تحت الشعاع قرار داد.
د ر اديان الهي ، اگر فروعات تحريف شود ، روح دين همچنان برقرار مي ماند ،
اما اگر اصول بنيادين آن دستخوش انحراف شود ، ان دين روح خود را از دست مي دهد.
دين اگر از مقصود اصلي خود منحرف شود ، بيشتر جنبه
اقتصادي – اجتماعي مي گيرد. در اين حال مومنين به مرور روي از آن بر مي گردانند.
از اين گذشته ، به تدريج كه جوامع تكامل مي يابند ، حس مسئوليت مدني
و اخلاقي براي وضع قوانين اجتماعي كفايت خواهد كرد . بدون اينكه لازم باشد
دين شانيت خود را در حد واضع امور اجتماعي تنزل دهدو خود را در گير آن كند.
دين بشري
هنگامي كه وجه آئيني دين حجاب وجه معنوي آن شود ،
دين الهي تنزل مقام پيدا مي كند و به دين بشري تبديل مي شود.
آرا پراكنده مي شود ،
اختلاف و تعصبات خشك پديدار مي شود و سرانجام دين به مذاهب مختلف تقسيم
مي شود و هر مذهبي هم در جاي خود به فرقه ها و شاخه هاي گوناگون.
غالبا به كار گرفتن
دين براي مقاصد مادي ، به هر شكلي باشد ، دين را به انحراف مي كشاند.
از علايم تبديل شدن دين الهي به دين بشري اين است كه پيروان
ان دين تصور مي كنند كه فقط مذهب آنهاست كه انسان را رستگار مي كند .
چنين ذهنيتي با عدالت خداوندي توافق ندارد چون خدا در همه جا هست.
عوالم ابدي
مهلت آمد و رفت روح ملكوتي ميان زمين و عالم برزخ
براي رسيدن به كمال معنوي محدود است. پس از سپري شدن اين مهلت ، انسان براي
هميشه و بدون احساس تاسف ، جهان خاكي را ترك مي كند تا به ابعاد (عوالم )
ديگر ملحق شود و در واقع به قيامت خاص خود برسد در اين جاست كه هر
كس پس از داوري نهايي ( قيامت ) به جاگاه ابدي خود واصل مي شود. مفهوم قيامت و
داوري نهايي كه پيامبران از آن سخن گفته اند نيز در چنين صورتي قابل توجيه مي شود.
با رعايت نهايت اختصار مي توان گفت كه عوالم ابدي ( جهان هاي معنوي ابدي )
كه انسان پس از داوري نهايي وارد آنها مي شود ، شامل سه منزلگاه اصلي است :
عالم كمال ( مصدريت الهي ) ، عوالم خوشي ابدي ( بهشت ) و عوالم عذاب ابدي (دوزخ)
هر روح متناسب با ميزان عوالمي كه طي مي كند، جايگاهي مختص به خود در يكي از
اين منزلگاه ها – كه اشكال و درجات بي نهايت متنوعي دارد – به دست مي آورد
كه مي تواند متفاوت با بقيه باشد. در واقع سطوح مختلف جايگاه ابدي ، متناسب
با ميران قرب و بعد روح به مبدا است كه مبين درجات خوشي و عذاب او مي باشد.
در آخرين حد پيشرفت روحي (كمال) ،
انسان به مصدرت الهي يعني به عالم كمال ملحق مي شود
.روح هر چه زودتر به كمال برسد ، از امتيازات برجسته تري برخوردار مي شود.
اگر انسان در مهلتي كه دارد به كمال نرسد
