سیاه مشق

18.08.2004 um 04:03 Uhr

به نام بخشنده بزرگ ، داور بر حق

von: papely

 سلام   سلام به تو ای نازنين   به تو ای خوب    به تو که خود محبتی    به تو که زندگی رو با همه ی خوبيها و بديهاش دوست داری      سلام به تو که همدلی با تو  معنا می گيره

توی جاده ی محبت     من يه عابرم هميشه

يه مسافرم که با تو     راه من تموم نميشه

 توی جاده ی محبت   همه جا سبزه و ميخک

ميدونم هستی هميشه    کنار اين قلب کوچک

جايی که عبور از اونجا    سخت ميشد با دل تنها

ميشدم پل   رد می کردم   تو رو از دره ی غمها

توی سربالايی راه   ياور و يار تو بودم

برای تو شعر می خوندم   محرم راز تو بودم

کوله بارمون توی راه    غزلهای عاشقونه

توی اين راه جون ميدم من    به پای تو بی بهونه

گرمی قلبهای ما   خون ميفشونه توی رگها

توی سرمای زمستون   گرمی بخش همه دلها

بيا تا اين جاده بر پا ست    من و تو باشيم مسافر

دستامون به آسمون که   برسه از راه يه عابر

تا که راه رو بشناسه    بگذره بی خطر از اين راه

برسه به فلب يارش   بفشونه نور به اون ماه

از خدا می خوايم که جاده   تا ابد پاينده باشه

سبزی جاده نشونه   عشقهای آينده باشه

منتظر جواب سلام و سبزی کلامت هستم